عماد الدين حسن بن علي الطبري

311

كامل بهائى ( فارسي )

رسول اللّه پيش تو آمد و محرومه برفت « 1 » . و گويند كه فاطمه محسن از شكم بينداخت به سبب آنكه عمر بر شكم او زده بود چون از صحابه طلب نصرت كرد و هيچ كس او را نصرت نكرد بازآمد مهمومه و مغمومه و در خانه نشست تا فدك از او بازگرفتند . پيش ابو بكر آمد و گفت يا ابو بكر تو را نمىرسد كه فدك ملك من است بازستانى و وعظى تمام بگفت . ابو بكر كاغذ خواست تا قبالهء رد بنويسد ، عمر در حال برسيد و گفت يا خليفه رسول اللّه چه مىكنى گفت دختر رسول صلّى اللّه عليه و آله آمده و دعوى مىكند كه رسول به من فدك را داده است در حال حيات خود . قباله از دست ابو بكر بستد و بدريد و گفت اى زن گواه بيار كه رسول صلّى اللّه عليه و آله فدك به تو داده است . زنان بسيار در خدمت فاطمه بودند فاطمه روى به ام ايمن كرد و گفت آنچه تو را معلوم است بگو . ام ايمن گفت من اقامت شهادت نكنم تا مرا خبر دهيد كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مرا به خانه‌اى در بهشت بشارت داد . گفت آرى شنيدم . پس گفت سوگند مىدهم شما را به خدا كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيديد كه گفت : من كذب على متعمدا فليتبوأ مقعده من النار . جمله گفتند « اللهم نعم » گفت اگر من دروغ بر رسول نهم خانهء من كه در بهشت است بدل شود به خانه‌اى در دوزخ . پس گفت : اشهد ان رسول اللّه تصدق على فاطمة بنته بفدك . امير المؤمنين گواهى داد . عمر خشمناك برخاست و گفت گواهى تو نشنوند كه زن عجميه هستى و عربى فصيح ندانى و على عليه السّلام جر منفعت مىكند به شهادت . فصل دوم ( فى وفات فاطمة عليها السّلام ) فاطمه از آنجا به خانه رفت خشمناك و هر روز رنجورى او زياده مىشد تا مدت چهل روز در فراش بخفت بعد از ظلم ايشان بر وى . ابو بكر و عمر برخاستند و به عيادت فاطمه رفتند . فاطمه اجازت نداد كه به پيش او آيند ابو بكر اظهار جزع كرد و گفت به خدا كه به هيچ خانه نروم الّا بعد از آنكه فاطمه از من راضى شود و فاطمه آن شب به بقيع رفت .

--> ( 1 ) - بحار الانوار 29 / 191 و السقيفة انقلاب ابيض 297 به نقل اختصاص شيخ مفيد .